مهاجران افغانی در ایران، انسانهایی از نوع درجه دو
بحث اخراج افغانها از ایران، بحثی چند وجهی است که مسائل حقوقی، اقتصادی، سیاسی و بالاخره حقوق بشری فراوانی در پشت آن قرار دارد که هر کدام متخصصین و صاحب نظران خاص خود را دارد.
اما در ابتدا باید گفت که طبق آمار غیر رسمی چیزی در حدود دو میلیون افغانی در ایران زندگی می کنند که تهران با عنوان پایتخت و خراسان بزرگ به عنوان نزدیکترین استان ایران به کشور افغانستان صاحب بیشترین تعداد ساکنین این جمعیت در خود هستند. اما سابقه حضور افغانها در ایران به سالهای بسیار دور باز می گردد. گر چه امروزه ممکن است که بخشی از جامعه ایرانی، افغانها را خطرناک، بچه دزد، عامل بیکاری و بسیاری دیگر بدانند، اما سابقه این گروه اقلیت در ایران این طور نشان می دهد که در تمام طول تاریخ، حضور این مهاجران یا به نوعی پناهجویان در ایران، وجهه ای منفی نداشته است. آن چیزی که امروزه دولت ایران به نمایندگی از ملت ایران در حال اجرای آن است، بازتابی از نگاه غالب ایرانیان به این مهاجرین می باشد؛ رفتارهای زننده و گاها غیر انسانی، توهین و تبعیض، عدم رعایت حقوق اولیه افغانها از جمله حق زندگی، تحصیل، انتخاب همسر و مکان زندگی که از اصول اصلی اعلامیه جهانی حقوق بشر است و بسیاری دیگر، از جمله مسائلی است که در رفتار روزمره ایرانیان در مقابل افغانها قابل مشاهده است. نگاه به افغانی از بالا به عنوان "انسان درجه دوم"، آسیبی است که روح این جامعه مهاجر را در سرزمین ایران خراش می دهد.
به نظر می رسد که دو عامل در نشان دادن این تصویر بسیار منفی در جامعه ایرانی موثر بوده است. عامل اول، رسانه ای شدن جرایم این گروه از مهاجرین به شکل وسیع و غیر قابل کنترل در روزنامه ها و رادیو تلویزیون بود. رسانه هایی که در اوایل انقلاب و همچنین در فضای سالهای جنگ، هنوز به شکل حرفه ای شکل نگرفته بودند، افغانها را سوژه هدف خود قرار دادند و با بزرگنمایی جرایم ایشان، ترس را در دل ایرانیان انداختند. این در حالی بود که پناهجویان افغانی که به دلیل وقوع جنگ و قحطی در کشور خود، به طور غیر قانونی وارد خاک ایران شده بودند، از هیچ امکان رسانه ای و قانونی برای دفاع از خود و معرفی صحیح جامعه خود به مردم ایران برخوردار نبودند و در واقع اینها را می توان به عنوان "قربانیان رسانه های تازه کار" معرفی کرد. مطبوعاتی که به دلیل نوپا بودن خود، از درج هر سوژه ای برای کسب شهرت و فروش بیشتر دریغ نمی کردند، دیواری کوتاه تر از دیوار افغانهای غیر قانونی پیدا نکرده بودند. بدون شک قتل، سرقت و بچه دزدی مختص مهاجرین افغانی نبود و ایرانیان نیز به این جرایم دست می زدند، اما این افغانها بودند که به دلیل حساسیت رو به فزون جامعه و همچنین به دلیل به یدک کشیدن نام افغانی (غیر ایرانی) قربانی کارهای ژورنالیستی می شدند. ماجرای سر بریدن یک افغانی در ذهن مردم، بسیار ماندگار تر از انجام همین عمل توسط یک ایرانی بود، در حالی که هر دو مرتکب یک جرم مشابه می شدند. این در حالی بود که در هیچ کدام از رسانه ها از نقش سازنده این گروه در بازسازی خرابه های کشور در غیاب مردان به جنگ رفته ایرانی خبر نمی دادند.
عامل دوم که در شکل گیری تصویر منفی از جامعه افغانی در میان ایرانیان نقش داشت، متاثر از عامل اول و همچنین تاثیر گذار بر آن نیز بود؛ افغانهای بدون مدرک اقامت به دلیل عدم آماده بودن جامعه و بازار کار ایران، و همچنین عدم حمایت های دولتی و رسانه ای از ایشان، راهی به ادارات نمی یافتند و هیچ ارگان رسمی حاضر به استخدام آنها نبود. همین عامل و عدم واکنش سریع دولت وقت به این دسته از بحرانها، به دلیل درگیر بودن به مسائل جنگ، باعث شد که افغانها بسوی مشاغل فصلی و کارهای روزمزدی روی بیاورند که ساده ترین آن، کار در ساختمان بود که هیچ گونه نیازی به مدرک خاصی نداشت و کارفرما بدلیل دستمزد کمتر و سطح توقع پایین تر نسبت به کارگر ایرانی، کارگر افغانی را ترجیح داد. بعلاوه، بدون مدرک رسمی بودن افغانها، این امکان را به کارفرما می داد که در هر زمان آنها را اخراج کند و یا هرگونه رفتار دیگری را بر آنها روا دارد. همین عوامل باعث شد که افغانها روز به روز در گرداب قهر و دوری مردم ایران فرو روند و زحمات آنان در زمینه بازسازی مناطق جنگ زده یا ساختمانهای بمباران شده نادیده گرفته شود. نتیجه افتادن در این گرداب، به حاشیه رانده شدن ایشان از سطح عمومی جامعه، تشکیل گروههای کوچک افغانی و خارج نشدن از این پیله به هم تنیده شده و عدم ارتباط با قشر روشنفکر ایرانی بود. این عدم ارتباط با سطح تحصیل کرده جامعه ایرانی، به مرور زمان باعث شد که جامعه افغانی ساکن در ایران، پایگاههای اجتماعی خود را از دست بدهد و نتواند هویتی را برای خود در سرزمین ایران بسازد و آن طور که باید و شاید شخصیت و پرستیژ خود را نگه دارد. رجوع به کارهای ساختمانی و مشاغلی که ایرانیان با اکراه به آن درست می زدند، باعث شد افغانها به مرور زمان، به عنوان "شهروندان درجه دو" به حساب بیایند.
اما از جهتی نمی توان چشم به برخی از واقعیت های موجود نیز بست. سیر قهقرایی و دوری جستن جامعه ایرانی از این دسته از مهاجرین، کم کم باعث بالارفتن درصد بیکاری در میان این قشر شد، و از آنجا که رابطه مستقیمی بین جرم و جنایت و فقر وجود دارد، دست برخی از این مهاجرین به کارهای خلاف باز شد. فروش مواد مخدر، دزدی از منازل و اتومبیل ها از عواقب همین بیرون راندن ها بود. اما در این میان، دسته ای از مهاجرین نیز بودند که توانستند خود را از این گرداب خارج کنند؛ ازدواج با خانواده ایرانی یا اشتغال در بازار تجارت، برای برخی از سرمایه داران افغانی این امکان را برای آنان فراهم کرد تا مدارک شناسایی رسمی دریافت کنند. بدست آوردن مدرک شناسایی رسمی برای این دسته از مهاجرین، امکان تحصیل برای خود و خانواده شان را برای ایشان فراهم کرد، تا آنجا که امروزه شاهد شکوفا شدن استعدادهای ایشان و فرزندان نسل دوم این دسته از مهاجرین در عرصه های مختلف اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هستیم. این نسل از جامعه افغانی توانست با بدست آوردن فرصت مناسبی که به لطف "کاغذ رسمی" برای آنان فراهم شده بود، فرزندان مستعد و نخبه ای را به جامعه تحویل دهد. پزشکان، مهندسان و محققین افغانی فراوانی در تهران و مشهد مشغول حرفه هایی با درجه اجتماعی بالا هستند که این رشد و نمو خود را مدیون چند برگ کاغذ رسمی می دانند. ولی این راه رشد برای بسیاری دیگر که اکثریت جامعه افغانی را در ایران تشکیل می دادند امکان پذیر نشد. در حالی که بر اساس قوانین ایران، از آنجا که ایرانی بودن از طریق خون و نه از طریق خاک انتقال داده می شود، کودکی که در ایران متولد می شود، در صورتیکه از پدر یا مادر ایرانی به دنیا نیامده باشد، ایرانی نمی باشد و شناسنامه ای به او تعلق نمی گیرد. همین عامل باعث شد تا کودکانی که در خاک ایران چشم به جهان گشوده بودند، ولی والدینی افغانی و بدون مدرک رسمی داشتند، از داشتن شناسنامه و متعاقب آن از حق تحصیل که از حقوق اولیه هر بشری است، محروم بمانند.
این دسته از عوامل، بعلاوه جنگ ایران و عراق و همچنین نوپا بودن و کم تجربه بودن مقامات قانونگذار و مجری، باعث شد که افغانها در ایران روزگار بدی را تجربه کنند. تحقیرهای ساختاری، اخراج از مدرسه، عدم پرداخت دستمزد کافی و گاه پرداخت نکردن دستمزدها به این قشر مهاجر و همچنین عدم حمایت های قانونی به دلیل عدم دلسوزی مسئولان و عدم توجه به قوانین حقوق بشری و کم توجهی مسئولان بین المللی به مسائل مهاجرین در ایران، بیشتر راههای امید را در میان این قشر بسته بود. با این همه، حکومت ایران تا پایان دوران حکومت طالبان در مقابل پناهجویان بدون کاغذ حالتی انفعالی به خود نشان می داد. یعنی نه به اخراج و جمع آوری آنها اقدام می ورزید و نه به کمک آنها می شتافت، ولی با به پایان رسیدن دوران طالبان و به روی کار آمدن حکومتی معتدل در افغانستان، دولت ایران وجهه سخت تری به خود گرفت و در صدد اخراج ایشان از ایران بر آمد. بدین شکل بود که برخی از سربازان نیروی انتظامی در جریان دستگیری و اخراج این دسته از پناهجویان، بر خلاف دستورات مقامات بالاتر، گاه رفتارهای ناشایستی با آنها انجام دادند. انداختن چند کارگر افغانی از ساختمان چند طبقه به پایین که موجب مرگ یکی از آنان شد از جمله رفتارهایی بود که جنبه بین المللی بخود پیدا کرد و مسئولان سازمانهای جهانی را به واکنش بر انگیخت. در نهایت باید گفت که خود افغانها نیز در به قهقرا کشاندن خود در جامعه ایرانی بی تاثیر نبودند. عدم علاقه به مشارک اجتماعی، عدم تلاش برای تشکیل سندیکایی قوی و نیز قدرت پایین چانه زنی ایشان در مقابل مقامات رسمی ایرانی برای بدست آوردن حقوق اولیه خود به عنوان پناهجو بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر از جمله کم کاری هایی بود که در به حاشیه رانده شدن این قشر تاثیر گذار بود
نویسنده : مجید خدامی
دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی در دانشگاه نیس فرانسه
اين مطلب در سايت جامعه شناسي ايران منتشر شده است و دسترسي به آن از طريق آدرس زير امكان پذير مي باشد
http://sociologyofiran.com/index.php?option=com_content&task=view&id=487&Itemid=66
چند نکته در مورد مقاله مهاجران افغان در ایران،انسانهایی از نوع درجه دو
این مقاله توسط یک دانشجوی ایرانی و به شکلی تقریبا بیطرفانه نوشته شده است که قابل تقدیر است.گرچه این مقاله دارای نواقصی هست مثلا اینکه همه افغانها از تحصیلات ابتدایی محروم نبوده اند بلکه کسانی که دارای مدارک اقامتی نبوده اند از تحصیل محروم بوده اند که البته در چند مقطع این مشکل بسته به نظر دولت های مختلفی که در ایران به روی کار می آمدند برای مهاجرین قانونی هم بوجود آمد.اما از جهاتی قابل تامل است
از جمله نکته های دیگری که قابل ذکر است این است که نویسنده در پایان مقاله از نقش افغانها در به قهقرا کشیدن خود در جامعه ایران سخن میگوید و دلایل عمده آن را برمیشمارد که یکی از آنها عدم علاقه به مشارکت های اجتماعی و عدم تلاش برای تشکیل سندیکاست.این علاقه در بین افغانها بوده است اما حمایت نکردن دولت و مراکز فرهنگی ایران ازفعالیت های فرهنگی مهاجرین افغان،وضع قوانین سخت و دست و پاگیر و از همه مهمتر انتشار اخبار منفی و جهت دار در رسانه ها و روزنامه ها مجال هرگونه مشارکت اجتماعی را از افغانها صلب کرده است.
از قوانین دست و پاگیر میتوان به نداشتن حق تملک حتی یک موتور سیکلت چه رسد به زمین و خانه،عدم صدور گواهینامه موتور سیکلت و ماشین،نداشتن حق اشتغال در مشاغل بهداشتی،ندادن جواز کسب برای راه اندازی یک مغازه و...اشاره کرد
از دیگر نکات قابل توجه این مقاله اشاره به نقش افغانها در بازسازی ایران پس از جنگ است.که ایران توانست با استفاده از این نیروی جوان و ارزان در حالی که مردان ایرانی مشغول جنگ بودند چرخ صنعت خود را بچرخاند.البته افغانها در جریان جنگ تحمیلی علیه ایران حضور چشمگیری داشتند و در کنار برادران ایرانی خود به جنگ علیه صدام پرداختند و در این راه قریب به سه هزار شهید و تعداد زیادی جانباز و آزاده تقدیم انقلاب اسلامی نوپای ایران کردند که متاسفانه هیچگاه در صدا و سیما یادی از این شهدا نشد

نوشته شده بوسيله yo3f , ژانویه 16, 2010
درسته اما درکمتر مواقع چون این مورد تو کشور داره جا می افته
نوشته شده بوسيله بتول. , ژانویه 12, 2010
زمانی که من به ایران امدم مصادف بود ماه مبارک رمضان. وقتی تظاهرات وحمایت مردم را نسبت به ملت فلسطین دیدم و روز قدس را؛ شوکه شدم. درکشورهای عربی بخصوص درکشورهای همجوار بافلسطین مثل اردن سوریه لبنان ؛ نگاه مردم این کشورها به پناهنده هاومهاجرین فلسطینی دقیقا دقیقا عین نگاه مردم ایران به مهاجرین افغانی هست. د راین کشورها بااحترام بایک افغانی برخورد می شود.حاضرندخانه رابایک افغان قرارداد ببنددامابا یک فلسطینی نبندند.مثلا مشکلات پیش میامد عین همین مشکلاتی که بعضا افغانی ها ایجادمی کنند فلسطینی ها ایجادمی کردند؛مادران بچه هایشان رابرای ترساندن وکوچه نرفتن می گفت ن الان فلسطینی می یادمی خوردت!!!! خیلی فکرکردم که چرا؟ بعد به این نتیجه رسیدم ودیگر نسبت به نگاه ایرانی ها حساسیت نشان ندادم.
مردم فلسطین باکشورهایی که نام بردم یک جورهایی شبیه هستند. مسلمانند؛ زبانشان یکی هست تقریبا زیاد؛آداب ورسوم شان بهم نزدیک هست؛قشرکارگروزحمت کش وکارهای طاقت فرساراانجام بدهند همین فلسطینی هاهستند وزمانی هم کشورهایشان یک سرزمین بوده است و.... مردم ایران هم همین طور؛ باافغانی ها شباهت های زیادی دارند: مسلمانند بیشتر ا مورات مذهبی شان شبیه هم هست،زبانشان بهم نزدیک هست ویک جورهایی اداب ورسوم شان دربعضی موارد شبیه به هم هست وقشرکارگروزحمت کش هم بیشتر افغانی هستند.زمانی هم کشورایران وافغانستان یکی بوده است.... پس برخوردها مثل برخورد ساکنیین این کشورها باعرب های فلسطین می باشد . وزیاد جای تعجب راندارد.
من به این نتیجه رسیدم هرکس زودتر به کشور برگردد برد بااوست وبرنده ی واقعی اومی باشد.چون هرچه دیرتربرگردیم بیشتر ضررکردیم.
به امیدیک روز که به کشورمان به سرزمین مان به هویت مان به اینده امان وگذشته امان باسربلندی وحقیقتا افتخارکنیم.
به خون گرکشی خاک من دشمن من ؛ کجا می توانی زقلبم ربایی توعشق میان من ومیهن من!
نوشته شده بوسيله رها , ژانویه 11, 2010
خیلی جالب بود. و تلخ مثل همیشه....
1- بله برای قانونی ها آزاد بود تحصیلات ابتدایی اما تو سال های اخیر با چه هزینه ای؟؟؟؟ واقعا اون پول برای چی گرفته میشد ؟؟؟؟
2-واقعا معنی ه این یه حرکت رو نمیفهم. مثلا بابای من چرا باید بعد از 30 سال زندگی تو ایران بدون حتی کوچکترین خلافی هنوز نتونه ماشین و موتورش رو به نام خودش کنه؟ چراااا؟ یه گواهینامه ی ساده ما نمیتونیم بگیریم.
هیچ وقت برخوردی رو که دو سال پیش باهامون شد رو فراموش نمیکنم. تو راه شیراز{ با ماشین خودمون} وای خدای من بین راه جلومون رو گرفتن و چه حرفایی زدن!!
3-دقیقا جالبه این موضوعی که اصلا اشاره نمیکنن به حضور افغانی ها در زمان جنگ با عراق. نمونش شوهر عمه و برادر شوهر عمه ی من . هر دوشون تو جبهه بودن .
اما من هم تو خیلی موارد خود افغان ها رو مقصر میدونم.

